تبليغاتX
رنگ زده‌ http://bahar2009201.persiangig.ir" />
من، یک دختر 2 سالم، که با شلوار رکابیش تمام خیابون های شهر رو متر می زنه، بو می کشه، زار می زنه، تا خود آسمون قهقهه می زنه، غر می زنه، رنگ قورت میده و 

زنده گی می کنه.


من، یک دختر 20 ساله ی 2 سالم.

نوشته شده در یکشنبه 18 اردیبهشت1390ساعت توسط پ.| |

من دلم می خواد بهار بره،

من صداش کنم، دوباره برگرده،

منُ نگاه کنه.

دوباره بیاد،

هی بره،

هی زود بیاد.


من دلم می خواد بهار رو هر روز جشن بگیرم...

دلم می خواد هر صبح که چشمام نای باز شدن نداشتن، تو یادم بیاد که امروز آفتاب پشت پنجره منتظره،

که هنوز، اُردی بهشت ه،

و خـدا

بازم صفحه ی زمین ما رو داره ورق میزنه و بهمون می خنده.



من دلم می خواد

امروز 29 اسفند باشه،

و من بازوهام رو تا عرض زمین باز کنم

و با آغوش باز دنبال بـهـار بدوئم.



نوشته شده در جمعه 16 اردیبهشت1390ساعت توسط پ.| |


در صورتم

دو دایره دارم
به اندازه ی آسمان و زمین
و هر بار که صبح می شود، و آسمان از خواب بیدار می شود،
در خوشبختیِ بی‌هویتی گم می شوم.
روی زمین چشم هایم، 
زنده گی می کنم
می رقصم
می‌خوانم
می خندم
می گریم
نقاشی می‌کشم
آب می پاشم
نور قورت می‌دهم
رنگ می‌زنم
و می میرم.

روی آسمان،
روی آسمان ترین آسمان زمین،
خواب باید بود، فقط.
و دلی داشت به وسعت زمین.
و باید مُرد
و باید دید.

من در صورتم
گاهی
در دایره هایی
آفتاب دارم.

نوشته شده در دوشنبه 29 فروردین1390ساعت توسط پ.| |

گاهی
خیلی گاه ترها
دلم می خواهد، خودم را
از بالا ببینم
یا از پشت

دلم می خواهد
در مورد پشت موهایم نظر دهم
و به قوز نکردنم
بخندم

دلم می خواهد
هوای پشت سرم را
قورت دهم
و خیره بمانم به یک صورت،
پر مو

دلم می خواهد
زاویه ی دیگر
گوشواره هایم را ببینم

گاهی
خیلی گاه ترها
دلم می خواهد، خودم را
از جای دیگر ببینم.

پ.خ

نوشته شده در یکشنبه 7 فروردین1390ساعت توسط پ.| |
بــ(ا)هــار .

نوشته شده در دوشنبه 1 فروردین1390ساعت توسط پ.| |

چرا فقط با چشم های پُر یا چپ میشه اینجوری بود، اینجوری دید؟ چرا؟

نوشته شده در شنبه 21 اسفند1389ساعت توسط پ.| |
انگل


پ.ن:

نقطه

نوشته شده در جمعه 13 اسفند1389ساعت توسط پ.| |
گاندی، بی دلیل گـانـدی نشد.
نوشته شده در چهارشنبه 27 بهمن1389ساعت توسط پ.| |

پانته آ، غم دارد.

پانته آ، غمش، درد دارد.

پانته آ، غمش و دردش، هیچوقت پایان ندارد.

پانته آ، درد بی پایان دارد.


.

نوشته شده در یکشنبه 17 بهمن1389ساعت توسط پ.| |

یکی از بزرگ ترین مزیت هایی که غصّه داره اینه که می تونی به همه چیز قهقهه بزنی

بلند

تا عربده

تا نفست از خوشحالی بگیره گاهی

و فکّت از کار بیفته


میشه لبخند زد، خندید، قهقهه زد

میشه غم خورد و خندید


می خندم.

بلند...


نوشته شده در دوشنبه 4 بهمن1389ساعت توسط پ.| |

ایمان

خوشبختی

سپید

.

.

.

نوشته شده در یکشنبه 26 دی1389ساعت توسط پ.| |

تنها توانی که در خودم می بینم این چند وقته اینه که احمدرضا احمدی بیاد بشینه ورِ دلم و برام هِی حرف بزنه و مکث کنه

و من بخوابم

و گوش کنم.

همین

نوشته شده در جمعه 24 دی1389ساعت توسط پ.| |

برای اینکه لجن وارانه صد سال یک بار فوران نکنی و به گند نکشی یک دنیا رو، هر از گاهی باید بالا بیاری از دست یا حتا پای آدم ها و چیزهایی که روی تارهای اعصابتَن، توی صورت خودشون.

بعد می تونی دوباره نفس بکشی و تو دلت به این همه حرف مفت و چرت پوزخند بزنی.

نوشته شده در دوشنبه 20 دی1389ساعت توسط پ.| |

روزها و شب هایی هستن توی تقویم های زنده گی که خود جهنم َن.

روزها و شب های دیگه ای هستن که شاید خود بهشت نباشن، ولی دریای آرامش و خوشبختی َن، حتا در اوج بدبختی.

روزها و شب هایی هم هستن که معلوم نیست روزَن یا شب.

روزها و شب هایی هم هستن که تو اصلن از وجود خودت هم خبر نداری.


من این روزها و شب هام که معلوم نیست شبَن یا روز، که اصلن هستم یا نه، یا اینکه توی جهنمَم، توی دریای خوشبختی و آرامش غلت می زنم.


آرامش...

پ.ن:

عکس  http://www.flickr.com/photos/40478490@N02

نوشته شده در پنجشنبه 16 دی1389ساعت توسط پ.| |

با هر کتاب جدید، یک زنده گیِ جدید شروع میشه.

با تموم شدن هر کتاب، یک زنده گی تموم.

پ.ن:

امروز هم مُردم، هم تازه زنده شدم.

نوشته شده در سه شنبه 7 دی1389ساعت توسط پ.| |
@import url(http://beemp3.com/player/embed.css);
Yann Tiersen - La Valse d'Amelie .mp3
Found at bee mp3 search engine
" loop="-1" >