زنده گی می کنه.
من، یک دختر 20 ساله ی 2 سالم.

من دلم می خواد بهار بره،
من صداش کنم، دوباره برگرده،
منُ نگاه کنه.
دوباره بیاد،
هی بره،
هی زود بیاد.
من
دلم می خواد بهار رو هر روز جشن بگیرم...
دلم می خواد هر صبح که چشمام نای باز شدن نداشتن، تو یادم بیاد که امروز آفتاب پشت پنجره منتظره،
که هنوز، اُردی بهشت ه،
و خـدا
بازم صفحه ی زمین ما رو داره ورق میزنه و بهمون می خنده.
من دلم می خواد
امروز 29 اسفند باشه،
و من بازوهام رو تا عرض زمین باز کنم
و با آغوش باز دنبال بـهـار بدوئم.

در صورتم
دو دایره دارمبه اندازه ی آسمان و زمین
و هر بار که صبح می شود، و آسمان از خواب بیدار می شود،
در خوشبختیِ بیهویتی گم می شوم.
روی زمین چشم هایم،
زنده گی می کنم
می رقصم
میخوانم
می خندم
می گریم
نقاشی میکشم
آب می پاشم
نور قورت میدهم
رنگ میزنم
و می میرم.
روی آسمان،
روی آسمان ترین آسمان زمین،
خواب باید بود، فقط.
و دلی داشت به وسعت زمین.
و باید مُرد
و باید دید.
من در صورتم
گاهی
در دایره هایی
آفتاب دارم.

گاهی
خیلی گاه ترها
دلم می خواهد، خودم را
از بالا ببینم
یا از پشت
دلم می خواهد
در مورد پشت موهایم نظر دهم
و به قوز نکردنم
بخندم
دلم می خواهد
هوای پشت سرم را
قورت دهم
و خیره بمانم به یک صورت،
پر مو
دلم می خواهد
زاویه ی دیگر
گوشواره هایم را ببینم
گاهی
خیلی گاه ترها
دلم می خواهد، خودم را
از جای دیگر ببینم.
پ.خ

چرا فقط با چشم های پُر یا چپ میشه اینجوری بود، اینجوری دید؟ چرا؟
پانته آ، غم دارد.
پانته آ، غمش، درد دارد.
پانته آ، غمش و دردش، هیچوقت پایان ندارد.
پانته آ، درد بی پایان دارد.
.
یکی از بزرگ ترین مزیت هایی که غصّه داره اینه که می تونی به همه چیز قهقهه بزنی
بلند
تا عربده
تا نفست از خوشحالی بگیره گاهی
و فکّت از کار بیفته
میشه لبخند زد، خندید، قهقهه زد
میشه غم خورد و خندید
می خندم.
بلند...
تنها توانی که در خودم می بینم این چند وقته اینه که احمدرضا احمدی بیاد بشینه ورِ دلم و برام هِی حرف بزنه و مکث کنه
و من بخوابم
و گوش کنم.
همین
برای اینکه لجن وارانه صد سال یک بار فوران نکنی و به گند نکشی یک دنیا رو، هر از گاهی باید بالا بیاری از دست یا حتا پای آدم ها و چیزهایی که روی تارهای اعصابتَن، توی صورت خودشون.
بعد می تونی دوباره نفس بکشی و تو دلت به این همه حرف مفت و چرت پوزخند بزنی.
روزها و شب هایی هستن توی تقویم های زنده گی که خود جهنم َن.
روزها و شب های دیگه ای هستن که شاید خود بهشت نباشن، ولی دریای آرامش و خوشبختی َن، حتا در اوج بدبختی.
روزها و شب هایی هم هستن که معلوم نیست روزَن یا شب.
روزها و شب هایی هم هستن که تو اصلن از وجود خودت هم خبر نداری.
من این روزها و شب هام که معلوم نیست شبَن یا روز، که اصلن هستم یا نه، یا اینکه توی جهنمَم، توی دریای خوشبختی و آرامش غلت می زنم.
آرامش...

پ.ن:
عکس http://www.flickr.com/photos/40478490@N02
![]() | Yann Tiersen - La Valse d'Amelie .mp3 | ![]() |
| ||
![]() | Found at bee mp3 search engine | ![]() |





